سیب زمینی با طعم خدا

به گزارش وبلاگ دابی، هفت-هشت تا دختر بچه قد و نیم قد دور و برم را گرفتند. مثل هر روز، منتظر آمدنم برای برگزاری کلاسشان بودند.

سیب زمینی با طعم خدا

گروه دانشگاه وبلاگ دابی، الهام سمینی؛ * هفت-هشت تا دختر بچه قد و نیم قد دور و برم را گرفتند. مثل هر روز، منتظر آمدنم برای برگزاری کلاسشان بودند.

با خودم قرار گذاشته بودم امروز برایشان از رضای خدا بگویم. از اینکه چه کار هایی موجب رضایت وخشنودی اوست وچه کار هایی نه! زیر سایه درختی نشستیم که آنطرف ترش کوهی بود و صحرا.

دختر ها دور من حلقه زدند. دست زیر چانه و منتظر شنیدن بودند. قبل از اینکه آغاز به صحبت کنم با خودم گفتم خدایا؛ از رضای تو گفتن شیرین است، اما درک و فهم آن سخت است مخصوصا برای این بچه ها! کسی که خودش از خیلی چیزها محروم است راضی بودن به رضای خدا برایش خیلی سخت است. خودت یاری کن آنچه که باید را بگویم.

آغاز کردم. معنی خشنودی و رضایت را که گفتم، حالا نوبت رسیده بود به رضایت خدا ازما وعمل مورد پسند او تحت هر شرایطی که داشتیم. شرح میدادم و همچنان دست زیرچانه زده بودند و گوش می دادند. نگران بودم که آیا فقط تظاهر به گوش دادن می نمایند یا موضوع را متوجه شدند؟ آیا فهمیدند منظور من از این همه صحبت چیست؟

صحبتم که تمام شد خواستم هر کدامشان که خوب متوجه شده است یک مثال در خصوص کار برای رضای خدا بزند. همه شان اجازه می خواستند تا صحبت نمایند.

به یکی از بچه ها که حدودا 8-9 سال داشت و بیشتر از همه اصرار داشت تا چیزی بگوید، گفتم: شما بگو خاله جان...

با صدای معصومانه و لهجه زیبای لری گفت: ببین خاله؛ مامان ما بیشتر روز ها برای ناهار یا شام واسمون سیب زمینی می پزه. خب ما هم مجبوریم بخوریم، چون غذای دیگه ای نداریم. حالا من از صحبت شما متوجه شدم وقتی مامانم سیب زمینی می پزه، حتی اگه دلمم نمیخواد باید بخورمو بگم خدایا ما برای رضای تو و خوشحالی تو باز هم سیب زمینی می خوریم...

متعجب و حیران به صورت معصوم و دست های کوچک گره شده اش نگاه می کردم. چقدر خوب و دقیق گفت معنی رضای خدا را!

الهام سمینی، فعال دانشجویی

منبع: خبرگزاری دانشجو

به "سیب زمینی با طعم خدا" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "سیب زمینی با طعم خدا"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید