شکایت از ریاست جمهوری، محکومیت از قوه قضاییه ، ماجرای محکومیت یک فعال رسانه ای

به گزارش وبلاگ دابی، میلاد گودرزی فعال رسانه ای با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود از ماجرای محکومیت خود نوشت.

شکایت از ریاست جمهوری، محکومیت از قوه قضاییه ، ماجرای محکومیت یک فعال رسانه ای

به گزارش گروه اجتماعی وبلاگ دابی؛ میلاد گودرزی فعال رسانه ای با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود در مورد ماجرای محکومیت خود نوشت:

ماجرای خونه کنار کاخ سعدآباد رو نمیدونم یادتون هست یا نه. منزل مسکونی که نهاد ریاست جمهوری و حسین فریدون اصرار به تملک اون داشتن و با مقاومت مالک، کار به پلمپ درب منزل و راه ندادن اهالی به محل زندگی شون کشیده شد!

تابستون97 دوربین ورداشتیم و رفتیم داخل این منزل و با مالکش مصاحبه کردیم. ماجرا رو روایت کرد. از دستور شخص حسین فریدون برای ایجاد ممنوعیت تردد برای خانواده تا بازدید پسر رئیس جمهور از منزل! بعد ها و در دعوا های حقوقی مالک و نهاد، طرف اول پیروز شد و خونه ش رو حفظ کرد، اما حالا بنده به سبب این ماجرا و با شکایت نهاد ریاست جمهوری و به حکم شعبه 1059 دادگاه کیفری2، بشکل عجیبی به جرم فیلمبرداری از اماکن ممنوعه به تحمل 6ماه حبس محکوم شدم! بدون صدور کیفرخواست و تفهیم اتهام قبلی!

عجیبی ماجرا هم از این قرار بود که بعد از شکایت نهاد ریاست جمهوری در دادسرای فرهنگ و رسانه، شعبه4 این دادسرا اتهام رو وارد نمیدونه و بدون اینکه حتی من رو احضار کنه، قرار منع تعقیب صادر میکنه و پفراینده رو می بنده. شاکی اعتراض میکنه و پفراینده به شعبه1059 دادگاه کیفری2 میره. قاضی این شعبه به قرار صادره از دادسرا معترض میشه و درخواست تحقیق بیشتر میکنه. بازپرس شعبه4 دادسرای رسانه من رو احضار میکنه و میگه ماجرا اینه. از نظر من اتهام وارد نیست، ولی قاضی گفته بپرسم که سازنده و فیلمبردار اون ویدئو کی بوده! گفتم خب سازنده که منم و فیلمبردار هم یکی از اعضای تیم مون بوده، ولی شما فرض کنید که من بودم. مسئولیتش با منه. همین رو نوشتم و رفتم!

دیگه خبری نشد و مثل ده ها مورد مشابهی که بخاطر پرت بودن شکایت به همین منوال پفراینده بسته میشه، فکر کردیم که اینم تموم شده ست. تا حدود یکسال بعد که یه احضاریه مستقیماً از خود شعبه1059 دادگاه اومد و وقت رسیدگی معین کرد. با ذکر اتهام نشر اکاذیب و بدون هیچ گونه شرح و پیوستی. گویا بعد از رفت و برگشت های مختلف با دادسرا، نهایتاً خود قاضی با اصراری عجیب، قرار جلب به دادرسی صادر نموده بود.

من که نه کیفرخواستی داشتم و نه میدونستم که اتهامم چیه قبل از روز دادگاه رفتم پیش قاضی. طبق ماده 313 آیین دادرسی کیفری درخواست دادم پفراینده م به شعبه دیگه ای که پیش تر در اون پفراینده دیگه ای داشتم ارجاع بشه. قاضی بعد از امتناع اولیه، از اون یکی شعبه استعلام کرد و اونا هم تایید کردن، ولی نهایتاً با ارجاع پفراینده مخالفت هایتاً با ارجاع پفراینده مخالفت کرد و گفت جلسه اول رو خودم رسیدگی می کنم و بعد میفرستم اون ور. جواب عجیبی بود، ولی گذشتیم...

گفتم خب من الان نمیدونم اتهامم دقیقاً چیه. گفت مگه چند روز پیش با پدرت نیومدی اینجا تفهیم اتهام شدی؟! -من: پدرم؟! کِی؟! - مگه تو فلانی نیستی؟ - نه من که خودمو معرفی کردم، تو لایحه درخواستم هم که اسمم هست! گفت باشه حالا برو روز دادگاه بیا همون موقع تفهیم اتهام میکنیم! باز هم جواب عجیبی بود، ولی باز هم گذشتیم...

خلاصه به روز دادگاه رسیدیم. من، دیگر متهمان و وکیل نهاد ریاست جمهوری. جلسه دادگاه با این جمله قاضی خطاب به من آغاز شد: پاتو ننداز رو پات!. باز هم گذشتیم، این بار با لبخند البته...

وکیل نهاد چنددقیقه ای قصه هایی درمورد کار خرابی کلاغ های محله پاستور روی کت و شلوار میهمان های خارجی و لزوم عزیمت به سعدآباد و به خطر افتادن جان رئیس جمهور و لزوم تملک اون منازل مسکونی کنار کاخ گفت و گفت اون منطقه حفاظت شده ست و این ها بشکل مخفیانه از محله و منازل مسئولین ازجمله آقای ولایتی و شمخانی و... فیلم گرفته اند!

گفتم ولایتی که بله! از دیوار خونه شون در همسایگی کاخ سعدآباد فیلم گرفته و منتشر کردیم. اگه در 40سالگی انقلاب، فیلم دریافت از دیوار خونه مسئولین هم جرمه که محکوم مون نمایند، با آغوش باز می پذیریم. اما شمخانی اونجا نیست خونه شون. یه ویدئوی دیگه بوده، خودش هم نبوده و دامادش بوده، ویدئو های ما رو دقیق دنبال نمی کنیدا...

فضا انقدر فان بود که انتظار نداشتم قاضی یهو بگه آقای فلانی اتهام شما فیلمبرداری از اماکن ممنوعه ست!

اماکن ممنوعه؟! دیوار خونه آقای ولایتی؟! با شکایت نهاد ریاست جمهوری؟! جل الخالق!

(در ویدئو و در جهت رسیدن به منزل محل دعوا، از کوچه و نمای منزل همسایه ها، ازجمله منزل آقای ولایتی تصویربرداری و منتشر نموده بودیم.) گفتم کی گفته اون کوچه مسکونی منتهی به کاخ سعدآباد اماکن ممنوعه ست؟ چه ادله و استعلامی از مراجع ذیربط وجود داره؟ ما مجوز تصویربرداری از سطح شهر داریم و اونجا هم هیچ تابلویی مبنی بر ممنوعیت تصویربرداری وجود نداشته و درنتیجه منعی وجود نداره.

آخه دیوار خونه آقای ولایتی؟! عجیب بود، ولی باز هم گذشتیم..

بعد از این همه دادسرا و دادگاه رفتن تو پفراینده های مختلف و سر و کله زدن با بازپرس ها و قضات مختلف، میتونیم بفهمیم که الان داره روال طبیعی رسیدگی طی میشه یا ماجرا احتمالاً فرا متن هایی هم داره. بگذریم...

چند روز پیش رأی شعبه 1059 دادگاه کیفری2 صادر شد و تو پفراینده ای که انقدر اتهامش واهی بود که بازپرس دادسرای فرهنگ و رسانه حتی من رو احضار هم ننموده بود، به جرم فیلمبرداری از اماکن ممنوعه به تحمل 6 ماه حبس تعزیری محکوم شدم! 6 ماه حبس بخاطر فیلم دریافت از دیوار خونه آقای ولایتی، با شکایت نهاد ریاست جمهوری و با حکم قاضی دستگاه قضایی! همینقدر ژانر کمدی، همینقدر ژانر وحشت!

متن رأی هم مثل بقیه فرایند طی شده، عجیبه!

اظهارات من مبنی بر اینکه هیچ تابلوی ممنوعیت فیلمبرداری اونجا وجود نداشته رو آورده، بعد سه خط پایین تر نوشته میلاد گودرزی با علم به ممنوع بودن فیلمبرداری، دوربین خود را در قسمت جایگاه عقب خودرو مخفی می کند عجب بساطی ست...

نهایتاً هم نقشه گوگل مپ نمایش داده شده در ویدئو رو نقشه امنیتی درنظر گرفته و بدون ذکر هیچ گونه ادله و مستندی، کوچه موردنظر رو اماکن ممنوعه قلمداد نموده و به استناد ماده 503 قانون مجازات اسلامی حکم به 6ماه حبس میده!

متن ماده503 به اندازه کافی گویای طنز تلخ این محکومیت ماست: هر کس به قصد سرقت یا نقشه برداری یا کسب اطلاع از اسرار سیاسی یا نظامی یا امنیتی به مواضع مربوطه داخل گردد و همچنین اشخاصی که بدون اجازه مامورین یا مقامات ذیصلاح در حال نقشه برداری یا دریافت فیلم یا عکسبرداری از استحکامات نظامی یا اماکن ممنوعه دستگیر شوند به شش ماه تا سه سال حبس محکوم می شوند.

رئیس جمهور، شاکی محترمم رو که اصلاً مخاطب قرار نمیدم. بر او حرجی نیست و اساساً در دوران دلار 30تومنی و سکه 15تومنی شرمم میاد وقت رئیس جمهور رو برای این موضوع تلف کنم. اما رئیس دستگاه قضا رو مخاطب قرار میدم که حس میشه دغدغه اصلاح و تحول در دستگاه تحت امرشون رو دارند. آقای رئیسی؛ اون بالا حرف های مترقی ای می زنید. برای عمل شدن به اونا تو این پایین ها هم تدبیر جدی تری بی اندیشید. این پایین، بعضاً همچنان آب و هوا، آب و هوای فصل قَبله؛ و من الله التوفیق!

پ. ن:

دیروز که رأی محکومیت یه معلم به 45 ضربه شلاق بخاطر دو تا پست تلگرامی انتقادی درمورد وزیر و معاون وزیر آموزش و پرورش رو که دیدم و دیدم همه دارن به انتقادناپذیری وزیر بد و بیراه میگن، مجدداً این نکته به ذهنم رسید که بر فرض که دولتی ها برای بستن دهان ها، حق دارن به هر دلیلی شکایت نمایند، ولی قاضی جان تو حق نداری به هر دلیلی محکوم کنی! پایین رأی رو نگاه کردم دیدم نوشته شعبه 1059 دادگاه کیفری2.

منبع: خبرگزاری دانشجو

به "شکایت از ریاست جمهوری، محکومیت از قوه قضاییه ، ماجرای محکومیت یک فعال رسانه ای" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "شکایت از ریاست جمهوری، محکومیت از قوه قضاییه ، ماجرای محکومیت یک فعال رسانه ای"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید