رابطه عاشقانه ای که روزگار مهتاب را سیاه کرد

به گزارش وبلاگ دابی، دختر 23 ساله ای که با تصور عشق و عاشقی با یک مغازه دار رابطه محبت آمیز و عاشقانه برقرار کرد، از وی باردار شد و سختی های زیادی را تحمل کرد تا قانون از او حمایت کند و خانواده اش دوباره او را بپذیرند.

رابطه عاشقانه ای که روزگار مهتاب را سیاه کرد

به گزارش وبلاگ دابی به نقل از روزنامه ایران، مهتاب که در آستانه جشن تولد 23 سالگی و همچنین فارغ التحصیلی از دانشگاه قرار داشت، تصمیم گرفت جشن کوچکی در کنار خانواده و دوستان صمیمی اش برگزار کند. از این رو به همراه دوستش لعیا راهی یک مرکز خرید شدند تا کفش و لباسی برای جشن خریداری نمایند.

پس از یک ساعت درنهایت کفش دلخواه در مغازه ای که فروشنده اش پسر جوانی بود، نظر آنها را جلب کرد و دقایقی بعد هم مهتاب خرسند از خریدی که انجام داده با لعیا به خانه برگشتند. مهتاب پس از ورود به خانه در حالی که قصد داشت کفش خریداری شده را به مادرش نشان دهد در جعبه را باز کرد اما به محض باز کردن جعبه جا خورد. چرا که فقط یک لنگه کفش داخل جعبه بود. بلافاصله از روی فاکتور خرید با تلفن مغازه تماس گرفت و اعتراض کرد. فروشنده جوان هم با عذرخواهی از او خواست برای دریافت لنگه دیگر کفش به مغازه برود.

مهتاب ساعتی بعد به مغازه رفت و کفش را گرفت اما انگار این تازه آغاز یک داستان پرماجرا با مهرداد، همان فروشنده مغازه بود. مهرداد آن روز با چرب زبانی توانست ارتباط محبت آمیز ای با مهتاب برقرار کند و دوستی آنها به رابطه ای ظاهراً عاشقانه شبیه شد. اما این ارتباط پنهانی رهاوردی جز بدبختی برای مهتاب نداشت و او خیلی زود فریب حرف های پوشالی مهرداد را خورد.

مهتاب که تا آن موقع تنها به درس و دانشگاه و یک زندگی سالم فکر می کرد، از مهرداد باردار شد. او که هراس داشت خانواده اش از موضوع باخبر شوند، از مهرداد خواست تا به خواستگاریش برود اما طرح این موضوع، چهره واقعی مهرداد را برایش روشن کرد. او با صراحت ضمن متهم کردن مهتاب به دروغگویی، گفت: دیگر حق نداری با من تماس بگیری و اگر هم مزاحمم شوی، ماجرا را به خانواده ات می گویم.

مهتاب چند هفته ای با موضوع پیش آمده و حرف های مهرداد کلنجار رفت. بالاخره تصمیم گرفت مسأله را به مادرش بگوید، اما این کار نتیجه ای جز طرد از خانواده و آوارگی او نداشت. درنهایت مهتاب تصمیم گرفت از مهرداد شکایت کند.

با طرح این شکایت پسر جوان بازداشت شد پرونده او در شعبه یکم دادگاه البرز مورد رسیدگی نهاده شد. اما او در دادگاه منکر ارتباط با مهتاب شد و قضات او را با قرار وثیقه آزاد کردند. در مقابل هم قاضی پرونده به مهتاب گفت: باید تا زمان تولد بچه منتظر بمانی و بعد از آن با انجام آزمایش ژنتیک و در صورت اثبات نسب می تواند مهرداد را مجازات کند.

6 ماه از تاریخ دادگاه گذشت و مهتاب که از خانه طرد شده بود، ناچار شد به عنوان پرستار خانگی مشغول به کار گردد اما پرونده کماکان باز بود تا اینکه در بهمن سال جاری نوزادش به دنیا آمد و آزمایش دی ان ای صحت ادعای او را در دادگاه اثبات کرد.

در ادامه رسیدگی به این پرونده، مهرداد بار دیگر به دستور قاضی دادگاه بازداشت شد و با رؤیت نتیجه آزمایش اتهامش را پذیرفت. مهتاب هم به قاضی گفت: این 9 ماه بدترین روزهای زندگی ام بود. این مرد من را در اوج جوانی و شادابی نابود کرد و امید به زندگی را در من کشت. باعث شد خانواده ام مرا طرد نمایند و با بچه ای که نمی دانم چه سرنوشتی در انتظارش است، بلاتکلیف بمانم.

بدین ترتیب قضات شعبه یکم دادگاه کیفری البرز برای صدور حکم وارد شور شدند.

منبع: همشهری آنلاین

به "رابطه عاشقانه ای که روزگار مهتاب را سیاه کرد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "رابطه عاشقانه ای که روزگار مهتاب را سیاه کرد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید